تبليغاتX
صفا کن تا توانی در جوانی !! - خواستگاری

ديدين بعضيا ميرن خواستگاري خانواده دختر وقت ميخوان برا تحقيق همه چيز خوب پيش ميره تحقيق هم انجام ميشه بازم تا اينجا همه چيز خوب پيش ميره

خانواده هم راضيه شب آخر که قراره جواب مثبت بدن يه دفه ننه بزرگ زن عمو بابايه دختره که بچه گيايه هيتلر رو يادش مياد بار اول مياد اونجا تا ميفهمه چه خبره همه چيز بهم ميخوره ميگه من موافق نيستم حالا هيچي نميبينه از بس چشماش سو نداره ها اصلا هم نميفهمه چي به چيه ولي ميگه من مخالفم نه دليلي داره نه اصلا خانواده رو ميشناسه نه اینکه اصلا پسره رو ديده باشه فقط اون زبونش که انشاالاه از ته حلقش در بياد ميچرخه ميگه نه حالا يه با عرضه بلند نميشه بگه به تو چه همه چيزهمونجا بهم ميخوره 2 تا جوون مثل دسته گل عاشق هم به هم نميرسن بخاطر اينکه يه پيرزن که چه عرض کنم يه موميايي بي هيچ دليلي مخالفت کرده.

من ديگه هيچ حرفي ندارم خودتون نظر بدين.

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 11:51 بعد از ظهر  توسط بهزاد  |